مرتضى مطهرى
139
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
پرورش مىدهد ؛ يعنى اگر از اين چوب « در » مىسازد ، اينجور نيست كه اين چوب خودش به سوى « در » شدن در حركت است ، او كوشش مىكند قانون « در » شدن آن را بشناسد و آن را در راه خودش كمك كند ؛ بلكه صورتى را كه دل خودش مىخواهد بر اين چوب تحميل مىكند . صنعتگر هميشه فكر خودش را بر موضوع صنعتش تحميل مىكند . فرق موضوعات اين است كه بعضى موضوعات ، فكر صنعتگر بهتر بر آنها تحميل مىشود و بعضى كمتر . مثلًا از آلومينيم يا پروفيل مىخواهند « در » بسازند ، اين بهتر قابل تحميل است و آن كمتر ، ولى هيچ كدام اينها « شدن » نيست و اينطور نيست كه اين مىخواهد آن بشود . در باب « جامعه و فرد » هم عيناً همينطور است . يك وقت ما مىگوييم « فرد » پيكرهاى است كه هر لباسى را كه ما از خارج به تنش بپوشانيم مىپذيرد ؛ بستگى دارد ما چه لباسى به او بدهيم ، اين لباس را يا آن لباس را . و يك وقت مىگوييم خير ، اينجور نيست ، اين « تن » نيست كه بخواهى به آن لباس بپوشانى ، اين گندم است كه بايد پرورشش بدهى . چون گندم را بايد پرورش بدهى تو بايد صدى پنجاه تابع آن باشى ، يعنى بايد ببينى استعداد چه چيزى را دارد . اين استعداد گندم شدن را دارد ، تو نمىتوانى از آن برنج بسازى ، جو هم نمىتوانى بسازى . يا بايد آن را دور بريزى يا اگر مىخواهى چيزى از آن بسازى بايد گندم بسازى ولى تو مىتوانى از آن ، گندم خوب بسازى . مىتوانى آن را در يك زمين نامناسب بكارى كه ضايع بشود يا خوب عمل نكنى ، مثلًا ده تخم يا پنج تخم از آن بگيرى ، و مىتوانى در يك زمين مساعد با شرايط مساعد از آن صد يا دويست تخم بگيرى . آنچه در اختيار توست اين است . ولى به هر حال [ فقط مىتوانى ] آن را در همين راه خودش كمك بكنى . اين است كه مسئلهء فطرت در اين باب نقش اصيلى دارد . - اين بحث كه در طبيعيات قديم مطرح مىشود دربارهء اينكه غايت طبيعت نوع فرد است يا فرد ، آيا به اين مربوط نمىشود ؟ استاد : نه ، آن به هر حال مسئلهء غايت داشتن است . آيا از جنبهء تاريخ مىگوييد ؟ - يعنى از جهت اينكه اين بحث شبيه آن بحث است . استاد : بله ، قدماى ما مىگويند كه هدف طبيعت ، فرد نيست ، بقاى نوع است . مثلًا اينكه پدر مقدمهء پسر است آيا اينجور است كه هر كسى مقدمه است براى بعد از خودش ؟ اين انسان خلق مىشود براى انسان بعد از او ، باز او خلق مىشود براى انسان بعد از او و . . . ؟ آنها مىگويند نه ، مطلب